|
«ما از شهری حسینی آمده ایم، ما بچه های اردبیلیم، تا ما را داری، نباید ترسی به خود راه بدهی، هر چند در محاصره ایم، اما ابوالفضل وار می جنگیم و ابوالفضل وار می میریم تا به چمران آسیبی نرسد. صدتا صدام هم بیاید، یک تار موی تو را به کسی نمی دهیم...» در فکر مقدمه ای بودیم تا مطلب مربوط به شهدای اردبیل را با آن آغاز کنیم، خیلی گشتیم تا اینکه این چند جمله را از یکی از فرزندان این دیار حسینی، سیّد جعفر خراسانی رزمنده دلاور جنگهای نامنظم و یاور شهید چمران یافتیم که با وجود محاصره سخت دشمن در دهلاویه اینگونه عاشقانه و مردانه سخن می گوید. بلی، به یقین لاله های سرخ این استان یک معلم و الگو بیشتر ندارند: قمر منیر بنی هاشم ابوالفضل العباس و زیباست میزان ارادت رزمندگان اردبیل نسبت به سردار کربلاء: سپاهش مزین به نام «حضرت عباس»، گردانی به نام «ابوالفضل» و گردانی دیگر به نام «قمر بنی هاشم»! ایران پیکری واحد است و اقوام و نژادها و شهرهای مختلف آن به مثابه اعضای متناسب این پیکر، و ارزنده نیست در این میان عضوی را با عضوی دیگر بسنجیم و مقایسه کنیم. هدف ما نیز از این بخش تنها ذکری مختصر از لاله های سرخ این دیار حسینی است. زندگينامه شهداي فرماندهان استان اردبيل شاپور برزگر گلمغاني: در سال 1343 به دبستان شمس حكيمي (ابوذر فعلي) رفت. در سال 1348 مقطع راهنمايي را گذراند و در سال 1352 راهي دبيرستان شريعتي اردبيل شد.در طول مدت تحصيل از كمك به پدر در دامداري غفلت نمي ورزيد و حتي گاهي در كارهاي خانه به مادرش كمك مدر شهرستان اردبيل بدنيا آمد. پدرش (اسكندر) به همراه برادران خود در خانه اي كه از پدر به ارث برده بود، زندگي مي كردند. شهيد در كودكي نسبت به همسالان خود قدبلندتر بود و هيكل دي كرد؛ علاوه بر اين هنگامي كه دانش آموز دبيرستان بود در حرفه آهنگري وپنجره سازي مشغول به كار شد. در سالهاي نوجواني به كشتي علاقه مند شد و به صورت نيمه حرفه اي ورزش را ادامه داد و چندين بار موفق به كسب رتبه در اين رشته گرديد . پس از پايان تحصيل و كسب مدك ديپلم براي مدت كوتاهي در تهران به كار مشغول شد اما به اردبيل بازگشت و در كارگاه آهنگري كه پدر برايش داير كرده بود، به كار پرداخت در همين زمان به قيد قرعه از خدمت سربازي معاف شد. با شروع انقلاب و تظاهرات عليه رژيم پهلوي، به صف تظاهر كنندگان پيوست و در مواقع ضروري در ساختن كوكتل مولوتوف، پخش اعلاميه، شعار نويسي روي ديوار و ... بسيار فعال بود، تا آنجا كه به اتفاق چند تن از دوستانش پس از شناسايي منزل يك ساواكي، شبانه ماشين فرد ساواكي را به آتش كشيدند، فرداي آن روز شاپور دستگير شد و در كلانتري اردبيل مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفت و به زندان انتقال يافت، اما پس از آزادي از زندان همچنان همراه مردم در تظاهرات شركت مي جست و به فعاليتهاي خود ادامه مي داد، حتي چندين بار تحت تعقيب قرار گرفت، اما نتوانستند او را دستگير نمايند. شاپور در هنگام ورود حضرت امام خميني (ره) به تهران، جزو استقبال كنندگان بود و با پيروزي انقلاب اسلامي در بنياد مسكن اردبيل به عنوان مسئول تحقيق مشغول به كار شد. مدتي بعد ضرورتاً به چوپ بري چوكا در نزديكي هشتپر طوالش گيلان رفت و در حفظ جنگل و رسيدگي به دهات سعي بسيار كرد. او سپس با سمت فرمانده گروه حفاظت از كارخانه كاغذسازي چوكا در برقراري نظم، نقش فعالي ايفا كرد و چندي بعد به اردبيل بازگشت وپس از گذارنيدن دوره هاي آموزش نظامي به عضويت سپاه پاسداران درآمد. او در تشكيل بسيج شهرستان اردبيل از فعالان اين نهاد بود و در آموزش بسيجيان اهتمام مي ورزيد. در همين دوره بود كه با خانم رؤيا احمديان آشنا شد. وی درباره نحوه آشنايي خود با شاپور بزرگر و جزئیات زندگی مشترکشان اینگونه مي گويد: «من در بسيج خواهران كه آن موقع تشكيلات گسترده اي نداشت، با برادرزاده ايشان آشنا شدم و از اين طريق به خانواده بزرگر معرفي شدم، روزي كه به خواستگاري آمدند، تمام صحبتهاي شاپور حال و هوايي الهي داشت، از من خواستند كه در زندگي جديد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را الگوي خود قرار دهم و باهم به قرآن قسم خورديم تا نسبت به هم وفادار باشيم، مراسم عروسي بسيار ساده و بدون هيچگونه تجملي برگزار شد. بيش از برگزاری مراسم عروسی، در نامه اي به من نوشته بود: اي كاش زمينه مساعد بود، باهم به جبهه حق عليه باطل مي رفتيم و در كنار جوانان مسلمان جشن عروسي را برپا مي كرديم. حدود 2 سال اول زندگي را در خانه پدري شان زندگي كرديم تا توانست خانه مستقلي بسازد. وی در مسائل سياسي بسيار حساس بود، روزي كتابي برايم آورد و گفت: چون وقت ندارم، اين كتاب را بخوان وخلاصه كن تامن خلاصه آن را بخوانم، گفتم: بگذار براي وقت ديگر، پاسخ داد: همانطور كه در مقابل دشمنان از نظر نظامي آماده هستيم، بايد در مقابل منافقين هم كه در سطح شهر هستند، از لحاظ عقيدتي نيز بايستيم ومقابله كنيم». شاپور در جريان مقابله با منافقين فعاليت بسيار داشت و گاه شبها تا صبح در سطح شهر گشتزنی می کرد و اعلاميه آنها را جمع آوري مي كرد. با شروع جنگ تحميلي و پيشروي دشمن به سوي آبادان وخرمشهر، راهي جبهه شد و به اتفاق دوستانش به دفاع از آبادان پرداخت و در طي يك عمليات محدود مجروح شد. او پس از بهبودی در سپاه پاسداران اردبيل به سمت معاون فرماندهي مشغول خدمت شد وبعد از مدتي، مسئوليت واحد آموزش را برعهده گرفت. در تاريخ 11/2/1361 چند روز قبل از شروع عمليات فتح المبين به جبهه اعزام شد ودر منطقه حسينيه بين اهواز و خرمشهر توان فرماندهي و شجاعت خود را نشان داد، در اين عمليات همراه نفرات گروهان شهيد باهنر كه فرماندهي آن را به عهده داشت، با پاتك دشمن به مقابله برخاست و دشمن را به عقب نشيني وادار كرد. استعداد نيروهاي دشمن در اين پاتك سه تيپ بود، مدتي بعد به جبهه رود نيسان و از آنجا به خرمشهر (شلمچه ) رفت. شاپور در اولين مرحله از عمليات بيت المقدس به همراه دوست و يار صميمي خود جعفر جهازي نيز شركت داشت، در اين عمليات جعفر به شهادت رسيد و شاپور از ناحيه كتف مجروح شد و پس از مداوا و ارائه گزارش عمليات به شلمچه رفت ودر ضمن يك نبرد سخت به اتفاق چند نفر از همرزمانش موفق شد جنازه شهيد جعفر جهازي را به عقب بياورد. این فرمانده دلاور در عمليات آزادسازي خرمشهر نیز شركت داشت و پس از خاتمه عمليات به اردبيل بازگشت، اما در اردبيل به علت اينكه زنده برگشته است، هدف اتهام برخي از بستگان شهداء قرار گرفت. بعد از عمليات بيت المقدس به خاطر شهادت عده اي از دوستانش بسيار متأثر بود ومدام ياد آنها را مرور مي كرد و به زبان مي آورد، او براي خود در خانه اتاقي كوچك ساخته واسم آن را حجله گاه شهدا گذاشته بود و تصاوير شهدا را بر ديوار آن نصب كرده و در آنجا با خود خلوت مي كرد و به عبادت مي پرداخت؛ اين حوادث زمينه تحولي دروني را براي او فراهم كرد و در تاريخ 11/8/1361 دوباره عازم جبهه گرديد ودر سمت مسئول آموزش لشكر 31 عاشورا به كار مشغول شد، اما به دليل بروز تأخير در عمليات به اردبيل بازگشت. در عمليات والفجر مقدماتي بهمن سال 1361 مسئول آموزش نظامي تيپ 9 بود، در عمليات والفجر 1 فرماندهي گردان حبيب بن مظاهر را به عهده داشت و پس از اين عمليات به فرماندهي پادگان آموزشي شهيد پيرزاده اردبيل منصوب شد. در تاريخ 14/2/1362 در اثر انفجار نارنجك در پادگان آموزشي دست راستش از مچ قطع شد. بعد از ترخيص از بيمارستان شهيد مصطفي خميني تبريز به مدت سه ماه مسئوليت واحد آموزش نظامي منطقه پنج كشوري را عهده دار بود. شاپور ابتدا صاحب دختري به نام عذرا شد و بعد از وی پسرش محمد به دنيا آمد، رابطه پدر با دختر عاطفي بود، در عين حال نمي خواست كه فرزندانش دلبسته حضور او باشند به اين دليل به همسرش مي گفت: «بعد از شهادتم سعي كن جاي خالي مرا پركني ونگذاري فرزندانم نبود پدر را احساس كنند». در مرحله سوم عمليات وافجر 4 و در ارتفاعات شيخ گزنشين در سمت مسئول محور لشكر 31 عاشورا در خاك عراق (پنجوين) به تاريخ 13/8/1362 در اثر تير دوشكا و اصابت تركش به شهادت رسيد. مدفن این شهید والامقام در آرامستان غريبان شهرستان اردبيل واقع است. مير محمود بني هاشم : مير محمود، نوجواني را با كار روزانه در قاليبافي و تحصیل شبانه، پشت سر گذاشته و دوره متوسطه را به صورت متفرقه پي گرفت. او در سال 1354 به پيشنهاد والدينش به خواستگاري دختر عمه خود رفت که البته به خاطر شناختي كه مير محمود از همسر آينده اش داشت، به اين وصلت رضایت داد؛ مهريه این ازدواج يك جلد قرآن وسه هزار تومان بود که با مراسمی بسيار ساده همراه شد. این زندگی مشترک از سال 1354 در یک خانه استیجاری آغاز شد و ثمره آن چهار فرزند به نامهاي مير ولي (متولد 1357)، مير علي (متولد 1360)، و فاطمه و زهرا(متولد 1363) مي باشد. در سال 1356 ميرمحمود به سربازي اعزام و در نيروي هوايي تهران مشغول شد. بعداز پيروزي انقلاب اسلامي، مير محمود در سال 1359 به طور رسمي به عضويت سپاه پاسداران در مي آيد وبعد از سپري كردن دوران آموزش، به جبهه اعزام مي شود. وی ابتدا به سردشت مي رود و سپس در سال 1360 در منطقه مهران حضور پيدا مي كند و به خاطر رشادتهايي كه از خود نشان مي دهد، مورد تشويق فرماندهان رده بالا قرار مي گيرد. بني هاشم در همان سال به زيارت بيت الله الحرام مشرف شد و پس از آن در عمليات بيت المقدس با پست فرماندهي گروهان در فتح خرمشهر شركت كرد. او در عمليات والفجر 2 و 4 نيز در سمت معاون گردان حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) تیپ حضرت عباس اردبیل و در عمليات خيبر با سمت فرماندهي گردان حضرت علي اصغر (علیه السلام) همین تیپ شركت فعال داشت كه در آخرين آنها زخمي و به پشت جبهه منتقل شد. بعد از دو روز بستری در بيمارستان مستقيما به جبهه بازگشت و عصازنان فرماندهي گردان حضرت قاسم (علیه السلام) تیپ حضرت عباس (علیه السلام) را عهده دار شد. مير محمود در عمليات بدر فرمانده گردان حضرت قائم (عج) بود و در طي يك عمليات از ناحيه سر بشدت مجروح شد. این فرمانده دلاور همچنین در عمليات كربلاي 8 و عمليات نصر 7 شركت كرد. وی علاوه بر حضور مستمر در خطوط مقدم، مسئوليت واحد بسيج مشگين شهر و پايگاههاي مقاومت را عهدار بود و به هنگام مرخصي نيز بيشتر وقتش را صرف بازديد از خانواده های شهدا و رفع مشكل آنها مي نمود. نکته قابل تأمل در سیره عملی این سردار دلاور این بود که به رغم حضور دو برادرش مير مسلم ومير طاهردر میان نیروهای تحت فرمان وی، هیچ یک از نيروهاي گردان و حتي فرماندهان لشكر، نسبت برادری آنها را نمي دانستند. سرانجام ميرمحمود بني هاشم در جريان عمليات نصر 7 در منطقه سردشت و در ارتفاعات دوپازا، در حالي كه پيشاپيش نيروها در حركت بود، بر اثر اصابت تير مستقيم به ناحيه سر و شكم در تاريخ 15/5/1366 به رخت زیبای شهادت ملبّس شدذ و روحش به زیارت جد و سرورش سیدالشهداء (سلام الله علیه) نائل شد. عمران پستي: فيض الله حامدي:
خدمتعلي رجبي : محمدرضا رحيمي: محمدرضا رحيمي، اولين فرزند خانواده يعقوب رحيمي در 2مرداد 1341 در اردبيل به دنيا آمد. پس از پشت سرگذاشتن دوران كودكي تحصيلات ابتدائي را در دبستان در سال 1347 آغاز كرد و سپس در مقاطع راهنمايي ودبيرستان ادامه تحصيل داد. به گفته مادرش در اين دوران تمامی پولهایش صرف خريد کتب مذهبی می شد. همزمان با ورود به دبيرستان با پسردايي اش ناصر چهره برقي، فعاليتهاي انقلابي را تجربه كرد و به پخش اعلاميه ها و نوارهاي سخنرانی های حضرت امام مي پرداخت. به همين خاطر بارها توسط ماموران رژيم پهلوي تحت تعقيب قرار گرفت. او از پيشتازان مبارزات دانش آموزي در اردبيل بود و هر جا اثري از مبارزه و اعتراض عليه رژيم پهلوي ديده مي شد، محمدرضا رحيمي نيز در آنجا حضور داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي فعاليتهاي سياسي و مذهبي محمدرضا گسترده تر شد. در سال 1359 ديپلم متوسطه را در رشته رياضي فيزيك اخذ كرد و با تشكيل نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت رسمي آن در آمد. در اواخر سال 1359 مسئوليت پرسنلي سپاه پاسداران شهرستان اردبيل را به عهده گرفت و به جذب نيروهاي مؤمن و فداكار در سپاه پرداخت. محمدرضا رحيمي در نيمه شعبان 1361 شمسي در سن 20سالگي با دختر دايي خود ازدواج كرد. هنوز چند روز از ازدواجش نگذشته بود كه توسط مسئول سپاه اردبيل به فرماندهي سپاه پارساباد مغان منصوب شد. در مدت تصدي اين مسئوليت جز در مواردي ضروري به منزل نرفت وبه طور دايم در محل مأموريت خود بود چندي بعد مسئول واحد فرهنگي بنياد شهيد وپس از آن فرمانده واحد بسيج سپاه اردبيل شد. بدين ترتيب محمدرضا رحيمي در تاريخ 24/2/1364 بعد از عمليات بدر به هنگام وصل پلهاي ارتباطي در جزيره مجنون در اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مدفن وي در بهشت فاطمه شهر اردبيل واقع است. برات سقايي: حمزه سليم زاده:
سيد جعفر خوش روزي: سيد جعفر در 1/12/1340 در خانواده مذهبي در اردبيل بدنيا آمد. دوران كودكي را در كنار پدر و مادرش سپري كرد. در سال 1348 وارد دبستان آموزگار اردبيل شد وتا سال 1353 دوره ابتدايي را به پايان رساند. در سال 1353 در مدرسه راهنمايي اديب اميني شروع به تحصيل كرد و سال دوم بود كه پدرش سيد حسن فوت كرد. وي به عنوان پسر بزرگ خانواده عهده دار تامين هزينه آن شد، لذا مدرسه روزانه را رها كرد و در دوره شبانه آريا به تحصيل ادامه داد. در سال 1358 در دبيرستان شبانه نواب صفوي در رشته اقتصاد به تحصيل ادامه داد. فعاليتهاي وي در سپاه تا حدي بود كه طي حكمي توسط شهيد آيت الله قدوسي مسئوليت ستاد مبارزه با مواد مخدر و منكرات اردبيل را بر عهده گرفت. در 26 اسفند 1360 به درخواست خود از طرف سپاه پاسدارن اردبيل به تيپ 31 عاشورا، گردان شهيد مصطفي خمينی اعزام و با سمت فرمانده گروهان انصارالحسين در منطقه جنوب به دفاع از خاك ميهن اسلامي مشغول شد. پس از چهار ماه حضور در جبهه در عمليات بيت المقدس در تاريخ 26/3/1361 در منطقه شلمچه و در نبردي تن به تن به شهادت رسيد، اما پیکرش خونینش هرگز به آغوش خانواده اش بازنگشت. عقيل عرش نشين: مجتبي عزيزي: مجتبي عزيزي چهارمين فرزند سعدالله عزيزي در 17شهريور 1343 در روستاي اورنج از توابع شهرستان نمین به دنيا آمد. مجتبي دوران كودكي را در دامان پدر ومادري با ايمان سپري كرد. مجتبي عزيزي در سال 1350 تحصيلات ابتدائي خود را در مدرسه زادگاهش شروع كرد .وي تا سال چهارم ابتدائي را در روستاي اورنج و كلاس پنجم را دريكي از روستاهاي اطراف نمين با موفقيت سپري كرد. براي تحصيل در دوره راهنمائي به اردبيل رفت و در مدرسه راهنمايي شهيد قاضي (فعلي) ثبت نام نمود. عزيزي پس از اتمام دوران راهنمائي، در سال 1356 به هنرستان كشاورزي رفت. او دوره هنرستان را در سال 1358 به اتمام رساند و با اينكه در آزمون دانشكده پزشكي مشهد پذيرفته شد، اما ادامه تحصيل نداد و وارد سپاه شد. او در سال 1363 يعني در 20 سالگي به جبهه اعزام شد. این فرمانده دلاور گردان امام حسين (ع) پس از هشت ماه حضور پرتلاش در جبهه سرانجام در 18بهمن 1366 در منطقه شلمچه براثر اصابت تركش به ناحيه دستها به درجه رفيع شهادت نايل آمد و پيكرش در بهشت فاطمه اردبيل به خاك سپرده شد. مرتضي فخرزاده: اسد فلاحي: سيد عزيز الله قطبي: جمشيد گنجگاهي: بنامعلي محمدزاده: بنامعلي معروف به علي در 15/5/1339 در خانواده كشاورزي ومتوسط بدنيا آمد در روستاي مستان آباد از توابع بخش نير شهرستان اردبيل متولد شد. در كودكي قبل از رفتن به دوره دبستان قرآن را نزد پدر معلم قرآن روستا فراگرفت. سپس سال اول ابتدائي را در روستاي محل خودش گذراند .از سال 1359 بعداز صدور فرمان تشكيل ارتش بيست ميليوني از سوي امام (ره) عضو بسيج مسجد صاحب الزمان (عج) ياخچي آباد شده اصول اوليه نظامي را فرا گرفت. علاقه وعشق او به امام خميني (ره)ودفاع از وطن باعث شد كه در سال چهارم دبيرستان (دبيرستان وحيد ،خيابان شوش رشته اقتصاد)درس وتحصيل را رها كرده به عضويت رسمي سپاه پاسداران در آيد وچون خانواده اش هنوز در روستا زندگي مي كردند به سپاه شهرستان اردبيل رفت در بدوورود به سپاه به عنوان مسئول بسيج بخش نير منصوب مي شود وبا اين كه نير با زادگاهش فقط شش كيلومتر فاصله داشته به خاطر اينكه گمنام باشد خود را معرفي نمي كرد در اين مدت در مأموريتهاي محوله جهت جمع آوري اسحله هايي كه به صورت غير قانوني دردست مردم بود فقط با سخنراني ودعوت از مردم سلاحهاي بسياري را جمع آوري مي كند بعدازاتمام مأموريتش در بخش نير به عنوان معاون عمليات سپاه اردبيل مشغول به كار شد وبعداز مدتي به منطقه عملياتي گيلان غرب ودهلران اعزام شد ودر تك محدود با رمز عملياتي يا ابوالفضل (ع) شركت مي نمايد پس از آن به منطقه كردستان –شهر مهاباد رفته در آنجا نيز در واحد عمليات در پاكسازي محورها فعاليت مي كند وبا حضور در جبهه جنوب در منطقه رقابيه ودر منطقه عملياتي والفجر از ناحيه سينه تركش خورد .در سال 1362 مدتي مسئوليت بسيج نمين اردبيل را به عهده گرفت كه اين مسئوليت اوهم زمان با كوچ خانواده به تهران صورت گرفت پس از آن دوباره عازم جبهه شد در عملياتهاي بدر وخيبر شركت نمود وبعداز بازگشت از جبهه به علت كوچ خانواده ،از سپاه اردبيل به سپاه تهران منتقل سد ومدتي به عنوان مربي تاكتيك در دانشكده علوم وفنون نظام دانشگاه امام حسين (ع) به خدمت ادامه داد .محل دفن شهيد بنامعلي محمدزاده قطعه 53بهشت زهرا (ع)تهران مي باشد از وي چهار فرزند باقي مانده است. رحيم واحدي: عمران همرنگ: عمران همرنگ در 2/1/1338 در خانواده كشاورزي از روستاي رضي هرستان اردبيل متولد شد دوران ابتدائي را در روتاي رضي مشگين شهر گذراند وبا آغاز دوره راهنمايي همراه پدر ومادر به اردبيل نقل مكان كرده ودر محله سلمان آباد ساكن شدند در اين دوران وضع مالي خانواده بهتر شدبا پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد بعداز مدتي تحصيلات خود را ادامه داد وهم زمان با حضور در جبهه هاي جنگ وخدمت در سپاه موفق به اخذ ديپلم متوسطه شد از همين دوران در رفتار وشخصيت او تغيير محسوسي نمودار شد . عمران در سن21سالگي با دختر عمويش ازدواج كرد .عمران همرنگ پس از سه سال حضور در جبهه ها در سال 1365 به شهادت رسيد جسد اوبعداز 13 روز جستجو در 17اسفند 1365 در نهر جاسم (شلمچه)پيدا شد در حالي كه برا اثر اصابت تركش وماندن در آب سر وبدنش متلاشي شده بود مدفن شهيد عمران همرنگ در قبرستان غريبان شهرستان اردبيل است . داور يسري : داور يسري در 28/1/1332 در كوچه معمار اردبيل در خانواده موسي يسري كه خانواده متدين ومذهبي وكم در آمد بود به دنيا آمد داور در اول مهر 1338 به همراه برادر كوچكترش جعفر به دبستان كمال مي رفت ودر سال 1343 دوره ابتدائي را تكميل كرد داور درسال 1341 به همراه خانواده به تهران مهاجرت كرد ودر اول مهر سال 1341 در پايه چهارم ابتدائي در تهران شروع به تحصيل كرد وتاسال 1343 تحصيلات ابتدائي را در تهران ادامه داد در تعميرگاه راديووتلويزيون دائي اش كار مي كرد مدتي هم در يك قنادي مشغول به كار بود در سال 1344 داور به همراه خانواده از تهران به اردبيل بازگشت در سالهايي كه آيت الله مشكيني در اردبيل اقامت داشتند داور پاي منبر ايشان مي رفت .در سال 1344 وارد دبيرستان شاه عباس اردبيل (آيت الله سعيدي فعلي) شد واز سال 1347 در هنرستان كشاورزي اردبيل به تحصيل پرداخت در همين دوره از هرفرصتي براي مبارزه بارژيم شاه استفاده كرد .حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي درسال 1351 درا ردبيل سخنراني وكلاس تدريس وحفظ قرآن داشت داور با اشتياق در اين جلسات شركت مي كرد واز اعضا فعال آن بود در سال 1352 در آموزشكده متالوژي ذوب آهن اصفهان در رشته طراحي متلوژي مشغول به تحصيل شد با شروع جنگ تحميلي به سوي جبهه شتافت وهمراه شهيد محمد جهان آرا فرمانده وقت سپاه خرمشهر در عمليتهاي مختلفي شركت كرد تا اينكه در سال 1359 در خرمشهر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت وبه علت شكستگي استخوان لگن وقطع عصب پا از ناحيه پاي چپ معلول شد بعداز ترخص بيمارستان به جبهه جنوب شتافت در عمليات آزاد سازي خرمشهر در بهار 1361 شركت كرد در 28/10/1361 با خانم منصوره كاظمي شيرزاد كه معلم پرورشي بود ازدواج كرد ثمره اين ازدواج تولد يگانه فرزند داور به نام فاطمه متولد 23/3/1363 است مدتي بعداز اين ازدواج فرمانده سپاه اردبيل شد با ورود داور به سپاه اردبيل تحول معنوي خاصي در برادران سپاه به وجود آمد .بعداز فرماندهي سپاه اردبيل در سال 1363 به عضويت دفتر نمايندگي امام (ره) د ستاد مركزيسپاه در آمد ومسئوليت دفتر پيگيريهاي فرمانهاي حضرت امام خيمني (ره) را برعهده گرفت تا سال 1365 به فعاليتش در دفتر نمايندگي حضرت امام( ره)در سپاه ادامه داد.سرانجام داور يسري در 26 دي 1365 پس از سالها مجاهده در جريان عمليات كربلاي 5در شلمچه به شهادت رسيد .پيكر پاك شهيد داور يسري پس از تشييع باشكوه در گلزار شهداي اردبيل قبرستان ججين به خاك سپرده شد. مير علي يوسفي سادات : مير علي يوسفي در 16 بهمن 1322 روستاي سيدلر به دنيا آمد بد از ازدواج ثمره ازدواج مير علي 6فرزند (3پسرو3دختر)بود.با شروع جنگ تحميلي مير علي در آستانه چهل سالگي بود ودر جبهه به حبيب بن مظاهر شهرت يافت در اين زمان مير علي يوسفي سادات سمت فرماندهي گردان انصار وفرماندهي گردان 72ثار الله –جمعي لشكر 31عاشورا وهمچنين مسئوليت تعاون لشكر را برعهده داشت .مير علي يوسفي سادات در 5اسفند 1365 در حالي كه در خط مقدم به هدايت نيروها مشغول بود بر اثر اصابت تركش به سرو پاه به شهادت رسيد جنازه شهيد مير علي يوسفي سادات پس از انجام تشييع با شكوهي در بهشت فاطمه اردبيل به خاك سپرده شد .
منبع شهداي روحاني استان شهيد طهماسب اسدي :در سال 1346 ه.ش در روستاي قنبر لو از توابع شهرستان گرمي بدنيا آمد وي همگام با تحصيل در حوزه علميه به فعاليت هاي سياسي واجتماعي وانقلابي روي آورد وبه همكاري با سپاه پاسداران اتقلاب اسلامي پرداخت ودر انجمن اسلامي روستاي قنبر لو وپايگاههاي مقاومت به فعاليتهاي خود ادامه داد وسر انجام خود را راهي جبهه هاي جنگ گرديد.طهماسب اسدي در عمليات كربلاي 5 به ارزوي ديرينه خود دست يافته وبا اصابت تركش خمپاره به مقام شهادت نايل آمد شهيد سليمان اسلامي: سليمان اسلامي در سال 1346 در محيط پاك وبا صفاي روستاي اسمعلي كندي از توابع پارس آباد پا به عرصه وجود نهاد با شروع جنگ تحميلي به جبهه اعزام شد ودر منطقه عملياتي جنوب به شدت مجروح گرديد وجهت مداوا واستراحت به شهر بازگشت اودر حين استراحت با تاثير از فاي معنوي وروحاني جبهه ها تصميم گرفت كه به تحصيل علوم ديني بپردازد وارد حوزه علميه تبريز شد وبا جديد تمام به كسب علوم ديني اسلامي پرداخت . ودر زمان عمليات ها در جبهه ها حاضر مي شد كه در نهايت در منطقه جنوب ودر شلمچه با عشق ودلداگي عارفانه در مورخه 5/12/1365به قرب حق تعالي نايل آمد وبه خيل شهيدان پيوست. شهيد محمد اكبري: دريكي از روزهاي سال 1342 ه.ش در بخش كلور از توابع شهرستان خلخال كودكي از سلاله عصمت وطهرات در خانواده اي ازسادات چشم به جهان گشود كه نامش را محمد نهادند . به علت علاقه وافر نسبت به علوم ديني وارد حوزه علميه جعفريه خلخال گرديد ودر كنار كسب معارف ديني واخلاقي مشغول شد .قبل از پيروزي انقلاب اسلامي از زرمه فعالان عرصه انقلاب در منطقه بود با شروع جنگ تحميلي وي عازم جبهه هاي جنگ گرديد وسرانجام سيد محمد اكبري كه جزو گردان تخريب گريده بود در حين خنثي نمودن مين در عمليات خيبر در تاريخ 10/12/62 شربت شهادت را نوشيد وبه لقاء الله رسيد. شهيد حجت ايراني : شهيد حجت ايراني در روز ششم مرداد ماه سال 1341 ه.ش در شهرستان اردبيل ديده به جهان گشود او دوران تحصيل خود راتا اواخر دبيرستان با موفقيت سپري نمود وسرانجام به جهت علاق فراوان به كسب علوم ديني در حوزه علميه اردبيل مشغول به تحصيل علوم حوزوي گرديد.شهيد حجت ايراني تا زمان شهادت سه نوبت رهسپار مناطقجنگي جنوب كشور گرديد ودر صف مبارزان بسيجي به پيكار با خصم زبون پرداخت در پنجم اسفندماه سال 1365 ودر معراج گاه شلمچه به آرزوي ديرينه خود نايل آمد وشهد شهادت نوشيد. شهيد هاشم بديري: هاشم بديري فرزند محمود ،در پانزدهم مردادماه سال 1341 ه.ش در يك خانواده مستضعف ودر روستاي صلوات از توابع مشگين شهر چشم به جهان گشود با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1359 در مدرسه علوم ديني ملا ابراهيم اردبيل ثبت نام كرد وچهار سال مشغول به كسب علوم حوزوي گرديد.سپس با ملبس شدن به لباس روحانيت ،به روستاي صلوات برگشت از طريق مشگين شهر به لشكر عاشورا پيوست اعزام به منطقه هورالعظيم وجزائر مجنون شد در تاريخ 7/2/62 در جزيره مجنون براثر اصابت تير دشمن به شهادت رسيد وبعداز گذشت 13سال روز هفتم بهمن ماه سال 1375 پيكر اين روحاني شهيد را در روستاي صلوات مشگين شهر به خاك سپردند. شهيدابوالفضل پيرزاده: شهيد عارف تقوي
: شهيد توكل جعفري : شهید جعفر جهاز در سال 1338 ه.ش در خانواده مذهبي در شهر اردبيل بدنيآمد جهت تحصيل به معارف اسلامي وعلوم حوزوي وارد حوزه علميه قم شد شهيد جعفر جهازي در عمليات بيت المقدس در سال 1361 شهد شهادت را نوشيد . شهيد سجاد حسيني: شهيدشاپور خلفي زاده در سال 1344 ه.ش در روستاي زنگير مغان در خانواده اي مومن ومعنهد به اسلام وانقلاب متول دشد وي پس از طي موفقيت آميز تحصيلات ابتدائي وراهنمائي به خاطر ادامه تحصيلات در زمينه علوم ومعارف ديني وارد حوزه علميه گرديد وبا جديت به بحث ودرس مشغول شد .سرانجام شاپور خلفي زاده ،سرانجام مجنون وار در عاشوراي بدر احرام بست ودر جزاير مجنون به وصال معشوق نايل آمد. شهيد عادل دهقاني: شهيد نادر ديرين: شهيد رحمت الله زكي پور: شهيد رحمت الله زكي پور در سال 1342 ه.ش در دهستان سرسبز وبا صفاي ((شال)) از توابع شهرستان خلخال ديده برعالم هستي گشود .در سال 1359 براي كسب علوم ديني به خاطر علاقه وافر قلبي رهسپار قم گرديد وهمزمان با تحصيل علوم ديني وحوزوي در دبيرستان دين ودانش قم دروس دبيرستان خود را نيز ادامه داد .وي در تابستان 1360جهت ديدار با خانواده ودر واقع براي خداحافظي وكسب اجازه جهت عزيمت به جبهه به روستا بازگشت وسرانجام راهي مناطق جنگي جنوب كشور شد . رحمت در تاريخ24/6/60 در محل كرخه نور روح بي تابش از زندان تن رهايي يافت ودر جوار يار آرام گرفت.
منبع : لاله هاي روحاني (تاليف امير رجبي) گلواژه هایی از عالم شهود شهيد محمد علي آل جعفر: منبع : كتاب زمزمه آسماني (مولف مجيد جبيبي مشكيني ) |