نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 مرقومه ای از عارف كامل ملا حسینقلی همدانی(ره)

باید در تدبیر ترك معصیت باشیم.

آنچه از در ذیل می آید مرقومه ای شریف از عارف واصل، ملاحسینقلی همدانی(ره) است. گر چه مخاطب این نامه معلوم نیست اما سرزنشها و موعظه های این عارف برای همگان می تواند قابل استفاده باشد. این نامه نهیبی است بر قلوب زنگار گرفته دوران مدرن تا شاید با نفس قدسی این عارف كامل بازگشتی به مسیر صحیح زندگی معنوی داشته باشیم.
این نامه برگرفته از قرآن و كلمات گرانقدر معصومین(ع) همراه با استعارات و تشبیهات بسیار ظریف و لطیف است كه هر بار آن را بخوانی به حقایق جدیدتری خواهی رسید. نوشتار ذیل با كمی تصرف برای روان تر شدن مطالعه درج می گردد.

 

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیده ای و نخوانده ای «...إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو» (1) و نشنیده ای فرموده آن حكیم غیب دان منزه از عیب و شین را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده: "بنی! ان الدنیا بحر عمیق غرق الاكثرون" (2) و حقیر عرض می كنم عن تحقیق: "و نحن منهم" قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم.

در حقیقت این لفظ عمیق فكر نما، ببین چقدر از جواهر حكمت در این صندوق كوچك، در این روایت - كه دنیا را به دریا تشبیه می كند - برای متفكرین به عنوان هدیه درج فرموده. همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار و مهالك غریبه آن بی شمار، جزایر هولناكش زهره شیران را آب و كوه های سهمناكش چه بسیار مردمان را نایاب نموده.

اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیه (اراضی) قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج اموالش بسی كشتیهای عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها هلاك كرده، نهنگ های اوصاف مذمومه اش چه كسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور و چه چشم ها را بی نور نموده.

هر كه در این دنیا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند.

... اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم كرد: كه انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا (یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین) نظر نما و ببین كه همگی در آن غرق شده احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر می خواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه كن و ببین كه هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمی كند.

ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاك سیاه نشانده و قلوب ایشان را كه برای محبت و معرفت خلق شده، طویله اسب و استر نموده، جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده.

نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام تفكر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان لسان عرض (آبرو) و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می كنند. قلوبشان خالی از ذكر و فكر و مملو از حیله و مكر است. دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر كبد دین و چه مصیبت ها در شرع شریف بر پا شده.

لباس خداییان را كنده و جامعه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم (نصاری و دهریان) نموده اند. وظایف شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق بازار اسلامشان مخروب و بر باد.

وافضیحتاه! عسكر كفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشكر اسلام مقتول و اسیر شده اند. نه ما را در عاقبت كارمان فكرتی و نه از سیاست های الهیه بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله (3) ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم.

جان من! آن بادهایی كه با آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال همان قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیده، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی! گول صبر و حلم او را خورده اند. از حكمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را كنده، قدم جرأت را پیش گذاشته، در حضور عزوجلش، مرتكب معصیت او شده. مگر نمی بینی! چگونه حكم محكم او در سماوات و ارضین جاریست؟ مگر نخوانده ای كه "یوم نشور" آسمان ها منشور می شود؟

بلی! چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی كه قلوب خائفین را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود دل هایشان از روزی كه زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است؟ عقل ها پران و اشك ها ریزان است. نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر (4).  هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند. اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند. شدائد بسیار و محنتش بی شمار است.

آفتاب بالای سر و زمین، چون كوره آهنگر، بدن ها در عرق و غرق و لحوم (5) و عظام (6) در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز و عادل اشكبار، نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار ملائك غلاظ و شداد در تردد (رفت و آمد) و عقوبت الهیه بر مرده (7) و عصاه (8) در تشدد.

یكی از اسامی آن "یوم الحساب" است و دیگری "یوم التناد". روزی كه از سختی فریاد دردآلود مردم بلند است. از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می كند: "یا اهل الجنه اركبوا" و از جای دیگر ندا می كند كه: "یا اهل النار اخسئوا" (9) و یكی را خلعت می بخشند و دیگری را می كشند. طایفه ای سرمست شراب طهور و قومی جگرهایشان قطعه از "ضرایع (10) و زقوم".

مانده ام حیران! نمی دانم از قهرش بیان كنم یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خایانند (11) و اهل مهرش افلاكیانند. یعنی اشخاصی كه خود را به افلاك نوریه رسانده اند، اعتنایی اصلاً به این افلاك ندارند، چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی كه نور الهی (جل جلاله) در آن ها تابان و جلالت مرتبه شان بی پایان!

خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته. منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، (توكلشان) سر از گریبان توحید بیرون آورده، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده. فكرشان نور و ذكرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل، همه نور و غرق دریای نور.

بس است! من ناپاك! كجا؟ و مدح وصف پاكان كجا! امثال ماها باید در تدبیر ترك معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محكم كرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و كر و كور كرده است كه امثال این مواعظ در "قلوب قاسیه" ما اثری كند. همین قدر می دانم كه تكلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او و تكلیف طبیب معالجه حال. نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است، ولی اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد سكوت كردن با او اولی است.

والسلام

پی نوشت ها:

1- محمد: 36

2- اشاره به فرمایش لقمان به فرزندش: "إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا نَاسٌ كَثِير" (مجموعة ورام (تنبيه الخواطر) ج‏1 135)

3- ترسناك

4- ملخهای پراكنده؛ اشاره به آیه 7 سوره قمر

5- گوشت ها

6- استخوان ها

7-متمردان و سرپیچی كنندگان

8- گنهكاران و عاصیان

9- اشاره به آیه 108 سوره مؤمنون

10- خار و خاشاك كه خوراك اهل جهنم است؛ غاشیه: 6

11- صفت بیان حالت از دست خاییدن. در حال دست گزیدن به علامت پشیمانی (لغت نامه دهخدا)

منبع: نشریه حوزه، مهر 1364، ش 11، صص 92-87


باید در تدبیر ترك معصیت باشیم.

آنچه از در ذیل می آید مرقومه ای شریف از عارف واصل، ملاحسینقلی همدانی(ره) است. گر چه مخاطب این نامه معلوم نیست اما سرزنشها و موعظه های این عارف برای همگان می تواند قابل استفاده باشد. این نامه نهیبی است بر قلوب زنگار گرفته دوران مدرن تا شاید با نفس قدسی این عارف كامل بازگشتی به مسیر صحیح زندگی معنوی داشته باشیم.
این نامه برگرفته از قرآن و كلمات گرانقدر معصومین(ع) همراه با استعارات و تشبیهات بسیار ظریف و لطیف است كه هر بار آن را بخوانی به حقایق جدیدتری خواهی رسید. نوشتار ذیل با كمی تصرف برای روان تر شدن مطالعه درج می گردد.

 

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیده ای و نخوانده ای «...إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو» (1) و نشنیده ای فرموده آن حكیم غیب دان منزه از عیب و شین را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده: "بنی! ان الدنیا بحر عمیق غرق الاكثرون" (2) و حقیر عرض می كنم عن تحقیق: "و نحن منهم" قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم.

در حقیقت این لفظ عمیق فكر نما، ببین چقدر از جواهر حكمت در این صندوق كوچك، در این روایت - كه دنیا را به دریا تشبیه می كند - برای متفكرین به عنوان هدیه درج فرموده. همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار و مهالك غریبه آن بی شمار، جزایر هولناكش زهره شیران را آب و كوه های سهمناكش چه بسیار مردمان را نایاب نموده.

اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیه (اراضی) قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج اموالش بسی كشتیهای عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها هلاك كرده، نهنگ های اوصاف مذمومه اش چه كسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور و چه چشم ها را بی نور نموده.

هر كه در این دنیا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند.

... اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم كرد: كه انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا (یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین) نظر نما و ببین كه همگی در آن غرق شده احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر می خواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه كن و ببین كه هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمی كند.

ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاك سیاه نشانده و قلوب ایشان را كه برای محبت و معرفت خلق شده، طویله اسب و استر نموده، جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده.

نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام تفكر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان لسان عرض (آبرو) و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می كنند. قلوبشان خالی از ذكر و فكر و مملو از حیله و مكر است. دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر كبد دین و چه مصیبت ها در شرع شریف بر پا شده.

لباس خداییان را كنده و جامعه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم (نصاری و دهریان) نموده اند. وظایف شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق بازار اسلامشان مخروب و بر باد.

وافضیحتاه! عسكر كفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشكر اسلام مقتول و اسیر شده اند. نه ما را در عاقبت كارمان فكرتی و نه از سیاست های الهیه بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله (3) ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم.

جان من! آن بادهایی كه با آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال همان قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیده، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی! گول صبر و حلم او را خورده اند. از حكمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را كنده، قدم جرأت را پیش گذاشته، در حضور عزوجلش، مرتكب معصیت او شده. مگر نمی بینی! چگونه حكم محكم او در سماوات و ارضین جاریست؟ مگر نخوانده ای كه "یوم نشور" آسمان ها منشور می شود؟

بلی! چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی كه قلوب خائفین را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود دل هایشان از روزی كه زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است؟ عقل ها پران و اشك ها ریزان است. نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر (4).  هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند. اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند. شدائد بسیار و محنتش بی شمار است.

آفتاب بالای سر و زمین، چون كوره آهنگر، بدن ها در عرق و غرق و لحوم (5) و عظام (6) در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز و عادل اشكبار، نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار ملائك غلاظ و شداد در تردد (رفت و آمد) و عقوبت الهیه بر مرده (7) و عصاه (8) در تشدد.

یكی از اسامی آن "یوم الحساب" است و دیگری "یوم التناد". روزی كه از سختی فریاد دردآلود مردم بلند است. از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می كند: "یا اهل الجنه اركبوا" و از جای دیگر ندا می كند كه: "یا اهل النار اخسئوا" (9) و یكی را خلعت می بخشند و دیگری را می كشند. طایفه ای سرمست شراب طهور و قومی جگرهایشان قطعه از "ضرایع (10) و زقوم".

مانده ام حیران! نمی دانم از قهرش بیان كنم یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خایانند (11) و اهل مهرش افلاكیانند. یعنی اشخاصی كه خود را به افلاك نوریه رسانده اند، اعتنایی اصلاً به این افلاك ندارند، چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی كه نور الهی (جل جلاله) در آن ها تابان و جلالت مرتبه شان بی پایان!

خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته. منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، (توكلشان) سر از گریبان توحید بیرون آورده، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده. فكرشان نور و ذكرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل، همه نور و غرق دریای نور.

بس است! من ناپاك! كجا؟ و مدح وصف پاكان كجا! امثال ماها باید در تدبیر ترك معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محكم كرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و كر و كور كرده است كه امثال این مواعظ در "قلوب قاسیه" ما اثری كند. همین قدر می دانم كه تكلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او و تكلیف طبیب معالجه حال. نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است، ولی اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد سكوت كردن با او اولی است.

والسلام

پی نوشت ها:

1- محمد: 36

2- اشاره به فرمایش لقمان به فرزندش: "إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا نَاسٌ كَثِير" (مجموعة ورام (تنبيه الخواطر) ج‏1 135)

3- ترسناك

4- ملخهای پراكنده؛ اشاره به آیه 7 سوره قمر

5- گوشت ها

6- استخوان ها

7-متمردان و سرپیچی كنندگان

8- گنهكاران و عاصیان

9- اشاره به آیه 108 سوره مؤمنون

10- خار و خاشاك كه خوراك اهل جهنم است؛ غاشیه: 6

11- صفت بیان حالت از دست خاییدن. در حال دست گزیدن به علامت پشیمانی (لغت نامه دهخدا)

منبع: نشریه حوزه، مهر 1364، ش 11، صص 92-87


مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

 

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. مگر نشنیده ای و نخوانده ای «...إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْو» (1) و نشنیده ای فرموده آن حكیم غیب دان منزه از عیب و شین را كه به فرزند ارجمند خطاب كرده: "بنی! ان الدنیا بحر عمیق غرق الاكثرون" (2) و حقیر عرض می كنم عن تحقیق: "و نحن منهم" قطعاً ما از آن غرق شدگان در دنیاییم.

در حقیقت این لفظ عمیق فكر نما، ببین چقدر از جواهر حكمت در این صندوق كوچك، در این روایت - كه دنیا را به دریا تشبیه می كند - برای متفكرین به عنوان هدیه درج فرموده. همین قدر بدان دریا نهنگ دارد، ماهی دارد، جانورهای عجیبه آن بسیار و مهالك غریبه آن بی شمار، جزایر هولناكش زهره شیران را آب و كوه های سهمناكش چه بسیار مردمان را نایاب نموده.

اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است و در اودیه (اراضی) قلوب اهل غفلت جا دارد. امواج اموالش بسی كشتیهای عمر را به باد فنا داده و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها هلاك كرده، نهنگ های اوصاف مذمومه اش چه كسان را فرو برده و آب محبت تلخ و شورش چه مردمان را كور و چه چشم ها را بی نور نموده.

هر كه در این دنیا غرق شد سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده و در عذاب الیم خواهد ماند.

... اگر از عمق این دریا بپرسی؟ عرض خواهم كرد: كه انتها ندارد و اگر باور نداری به غواصان این دریا (یعنی: اهل دنیا از اولین و آخرین) نظر نما و ببین كه همگی در آن غرق شده احدی به قعر آن نرسیده و اگر بهتر می خواهی بفهمی به حال خراب خودت نگاه كن و ببین كه هر قدر داشته باشی باز زیاده از آن را طالبی و حرصت در جایی توقف نمی كند.

ای آقای من! این دنیا چگونه مردم را به خاك سیاه نشانده و قلوب ایشان را كه برای محبت و معرفت خلق شده، طویله اسب و استر نموده، جوارحشان از قاذورات گندیده و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده.

نه در نهادشان از توبه اثری و نه در اوهام تفكر نحس ایشان از خداوند جل جلاله خبری. شب و روز به سیف و سنان لسان عرض (آبرو) و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می كنند. قلوبشان خالی از ذكر و فكر و مملو از حیله و مكر است. دست عقل را بسته و دست هوا را گشاده، چه زخم ها از آن دست ها بر كبد دین و چه مصیبت ها در شرع شریف بر پا شده.

لباس خداییان را كنده و جامعه فرنگیان را پوشیده، اطعمه و اشربه اسلام را بدل به زهر و زقوم (نصاری و دهریان) نموده اند. وظایف شرع را متروك و آداب كفر را مسلوك داشته اند. بازار كفر و شرك در بلادشان معمور و آباد و سوق بازار اسلامشان مخروب و بر باد.

وافضیحتاه! عسكر كفر در بلاد وجود ما منصور و مسرور و لشكر اسلام مقتول و اسیر شده اند. نه ما را در عاقبت كارمان فكرتی و نه از سیاست های الهیه بر امم ماضیه رسیده عبرتی. قضیه هایله (3) ابابیل را شوخی و قصه فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم.

جان من! آن بادهایی كه با آنها قوم هود را تأدیب نمود، حال همان قادر حلیم را مطیعند. اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده سر پیچیده، خاك و آب و باد و كلوخ و سنگ، ذلیل و منقاد اویند. بلی! گول صبر و حلم او را خورده اند. از حكمرانی عظیم او غافل شده، لباس شرم و حیا را كنده، قدم جرأت را پیش گذاشته، در حضور عزوجلش، مرتكب معصیت او شده. مگر نمی بینی! چگونه حكم محكم او در سماوات و ارضین جاریست؟ مگر نخوانده ای كه "یوم نشور" آسمان ها منشور می شود؟

بلی! چه گویم از شر آن روز پر آه و سوزی كه قلوب خائفین را خوفش گداخته، چگونه گداخته نشود دل هایشان از روزی كه زمین آن آتش سوزان و صراطش تیزتر از شمشیر بران است؟ عقل ها پران و اشك ها ریزان است. نجومش منتشر و مردمانش چون جراد منتشر (4).  هولش عظیم و انبیا در اضطراب و بیمند. اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند. شدائد بسیار و محنتش بی شمار است.

آفتاب بالای سر و زمین، چون كوره آهنگر، بدن ها در عرق و غرق و لحوم (5) و عظام (6) در سوز و حرق. جهنم دورشان را گرفته و راه فرار برایشان بسته، ظالم شرم ساز و عادل اشكبار، نامه ها پران بر یمین و یسار. مردم در دهشت و انتظار ملائك غلاظ و شداد در تردد (رفت و آمد) و عقوبت الهیه بر مرده (7) و عصاه (8) در تشدد.

یكی از اسامی آن "یوم الحساب" است و دیگری "یوم التناد". روزی كه از سختی فریاد دردآلود مردم بلند است. از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می كند: "یا اهل الجنه اركبوا" و از جای دیگر ندا می كند كه: "یا اهل النار اخسئوا" (9) و یكی را خلعت می بخشند و دیگری را می كشند. طایفه ای سرمست شراب طهور و قومی جگرهایشان قطعه از "ضرایع (10) و زقوم".

مانده ام حیران! نمی دانم از قهرش بیان كنم یا از مهرش بگویم. اهل قهرش خایانند (11) و اهل مهرش افلاكیانند. یعنی اشخاصی كه خود را به افلاك نوریه رسانده اند، اعتنایی اصلاً به این افلاك ندارند، چشمشان جان و جانشان در عرش رحمان. ای به فدای قلوبی كه نور الهی (جل جلاله) در آن ها تابان و جلالت مرتبه شان بی پایان!

خود را از عالم گسسته و به عالم انوار پیوسته. منور به انوار معرفت و مخلع به خلعت محبت، زهدشان پشت پا به دنیا زده، (توكلشان) سر از گریبان توحید بیرون آورده، از خلق عالم رمیده و به مقام قرب آرمیده. فكرشان نور و ذكرشان نور و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل، همه نور و غرق دریای نور.

بس است! من ناپاك! كجا؟ و مدح وصف پاكان كجا! امثال ماها باید در تدبیر ترك معصیت باشیم. اگر اصل ایمان را محكم كرده باشیم، دنیا نه چنان ما را فریب داده و كر و كور كرده است كه امثال این مواعظ در "قلوب قاسیه" ما اثری كند. همین قدر می دانم كه تكلیف مریض، رجوع به طبیب است و اطاعت او و تكلیف طبیب معالجه حال. نه مریض مطیع است و نه طبیب حاذق است، ولی اگر مریض مطیع باشد خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید و اگر مطیع نباشد سكوت كردن با او اولی است.

والسلام

پی نوشت ها:

1- محمد: 36

2- اشاره به فرمایش لقمان به فرزندش: "إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ قَدْ غَرِقَ فِيهَا نَاسٌ كَثِير" (مجموعة ورام (تنبيه الخواطر) ج‏1 135)

3- ترسناك

4- ملخهای پراكنده؛ اشاره به آیه 7 سوره قمر

5- گوشت ها

6- استخوان ها

7-متمردان و سرپیچی كنندگان

8- گنهكاران و عاصیان

9- اشاره به آیه 108 سوره مؤمنون

10- خار و خاشاك كه خوراك اهل جهنم است؛ غاشیه: 6

11- صفت بیان حالت از دست خاییدن. در حال دست گزیدن به علامت پشیمانی (لغت نامه دهخدا)

منبع: نشریه حوزه، مهر 1364، ش 11، صص 92-87


Starts: 2010/08/17
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran

باید در تدبیر ترك معصیت باشیم.

آنچه از در ذیل می آید مرقومه ای شریف از عارف واصل، ملاحسینقلی همدانی(ره) است. گر چه مخاطب این نامه معلوم نیست اما سرزنشها و موعظه های این عارف برای همگان می تواند قابل استفاده باشد. این نامه نهیبی است بر قلوب زنگار گرفته دوران مدرن تا شاید با نفس قدسی این عارف كامل بازگشتی به مسیر صحیح زندگی معنوی داشته باشیم.
این نامه برگرفته از قرآن و كلمات گرانقدر معصومین(ع) همراه با استعارات و تشبیهات بسیار ظریف و لطیف است كه هر بار آن را بخوانی به حقایق جدیدتری خواهی رسید. نوشتار ذیل با كمی تصرف برای روان تر شدن مطالعه درج می گردد.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap